نوا یاب : دانلود موسیقی سنتی
جستجو در میان بیش از پانصد آلبوم موسیقی
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

دانلود آلبوم آهنگ وفا از محمدرضا شجریان

  •   27,372 بازدید
  •   ۱ دیدگاه
خواننده محمدرضا شجریان
آهنگساز گروه آوا
نام آلبوم آهنگ وفا
تعداد ترک
فرمت MP3
کیفیت 320
سَبک سنتی,آوازی
حجم 137.1 مگابایت
توضیحات

آهنگ وفا، نام آلبومی است با صدای محمدرضا شجریان و هم‌آوازی همایون شجریان که در دستگاه ماهور با همکاری گروه آوا اجرا شده‌است. این آلبوم دارای ۱۴ قطعه است.

هنرمندان
خواننده: محمدرضا شجریان و همایون شجریان
عکس : محمد صراف و رضا تقی‌پور
طرح: مژگان شجریان

همنوازان گروه آوا
محمد فیروزی: بربط (سرپرست گروه)
سعید فرجپوری: کمانچه
بهزاد فروهری: نی
بهروز همتی: تار
جواد بطحائی: سنتور
همایون شجریان: تنبک و کمانچه آلتو


متن تصنیف شب وصل (شعر از ملک الشعرای بهار):

به شب وصلت جانا – دیوانه شدم
به شمع رویت جانا – پروانه شدم
به مه روی تو من جانا – حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا – صبر و ثباتم
به حال من نگر ، دلبر دلبر
زارو نزارم ، جانا زارو نزارم
شیدای توام – تاج سرم – بیا به سرم
رسوای توام – چشم ترم – بنشین به برم
عاشق کردی جانا دلم را بردی
به زلف سر کجت دلبر دلبر
گم شده دلم
جانا گم شده دل


متن ساز و آواز درآمد گشایش (شعر از سعدی):

هوشیار کسی باشد کز عشق بپرهیزد
این طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی

گر هر دو جهان باشد درپای یکی ریزد
گر هر دو جهان باشد درپای یکی ریزد

گر سیل عِقاب آید
شوریده نیاندیشد
شوریده نیاندیشد

گر تیر بلا آید دیوانه نپرهیزد
گر تیر بلا آید دیوانه نپرهیزد

آخر نه منم تنها در بادیه سودا
عشق لب شیرینت صد شور بر انگیزد
عشق لب شیرینت صد شور بر انگیزد
عشق لب شیرینت صد شور بر انگیزد

تا دل به تو پیوستم راه همه در بستم
تا دل به تو پیوستم راه همه در بستم

جائی که تو بنشینی بس فتنه که بر خیزد
جائی که تو بنشینی بس فتنه که بر خیزد


متن ساز و آواز بیات لر (شعر از سعدی):

بی بخت چه فن سازم تا بر خورم از وصلت
بی مایه زبون باشد هرچند که بستیزد
تا دل به تو پیوستم راه همه در بستم
جائی که تو بنشینی صد فتنه که بر خیزد
فضل است اگرم خوانی عقل است اگر رانی
قدر تو نداند آن کس کز زجر تو بگریزد
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزد


متن تصنیف ز دست من محبوب (شعر از غلامرضا خان‌رئیس) :

ز دست محبوب ندانم چون کنم
وز هجر رویش دیده جیحون کنم

یارم چو شمع محفل است دیدن رویش مشکل است
سرو مرا پا در گل است وان خظ و خالش مایل است

یار من دلدار من کمتر تو جفا کن
یادی آخر تو ز ما کن

رفتم بر آن ماهرو با او نشستم روبرو
گفتم سخنها مو به مو

یار من دلدار من کمتر تو جفا کن
یادی آخر تو ز ما کن


ساز و آواز دلکش (شعر از حافظ ):

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش خال تو ام هرگز از نظر نرود
دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشم حقارت نگاهدر من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به در نرود
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود


متن تصنیف آهنگ وفا (شعر از ):

با دِلشُدِگان،
با دلشدگان، جورُجفا، تا به کِی آخر؟
حبیب من!
با دلشدگان،
با دلشدگان، جورُجفا، تا به کی آخر؟
حبیب من!
آهنگِ وفا،
آهنگ وفا، ترکِ جَفا، بهر ِخدا کن!
یار!
آهنگ وفا،
آهنگ وفا، ترک جفا، بهر خدا کن!
بهر خدا کن!
ز دست یارم، چه‌ها کشیدم؟
به جز جفایش، وفا ندیدم!
نه همزبانی، که یک زمانی،
ز من بپـرسد، غم نـهانی!
آهنگ وفا،
آهنگ وفا، ترک جفا، بهر خدا کن!
بهر خدا کن!
آهنگ وفا،
آهنگ وفا، ترک جفا، بهر خدا کن!
بهر خدا کن!
بهر خدا کن!


متن ساز و آواز راک (شعر از سعدی):

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل
ایا باد سحرگاهی گر این شب روز می خواهی
از آن خورشید خرگاهی بر افکن دامن محمل
گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل
ملامت گوی عاشق را چه گوید مردم دانا
که حال غرق در دریا نداند خفته بر ساحل
ز عقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل


متن تصنیف ز من نگارم (شعر از ملک الشعرای بهار):

ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
کجا رود دلتا دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد
امان از این عشق فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی همه جدایی
مگر شب ما سحر ندارد
امان از این عشق فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد
بهار مضطر محال دیگر
که آه و زاری اثر ندارد