نوا یاب : دانلود موسیقی سنتی
جستجو در میان بیش از پانصد آلبوم موسیقی
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

دانلود آلبوم “نه فرشته ام نه شیطان” همایون شجریان

  •   16,792 بازدید
  •   بدون دیدگاه

دانلود آلبوم “نه فرشته ام نه شیطان” همایون شجریان با کیفیت ۳۲۰kbps و لینک مستقیم

 Download “Neither Angel Or Devil” By Homyoun Shajarian – Direct Link

دانلود آلبوم نه فرشته ام نه شیطان

“نه فرشته ام نه شیطان” نام جدیدترین آلبوم همایون شجریان با آهنگسازی تهمورس پورناظری می باشد. این اثر همایون شجریان بعد از آلبوم ناموفق “چه آتش ها” توانست علاقمندان بسیار زیادی را در بین شنوندگان موسیقی ایران جلب کند. البته باتوجه به سبک و سیاق این آلبوم در حوزه موسیقی و تلفیقی نام گرفتن آن ، برخی در این زمینه به تهمورس پورناظری و همایون شجریان خرده گرفتند. با این اوصاف این آلبوم موسیقی را بهتر است از مراکز معتبر خریداری کنید و یا از طریق سایت وبسایت بیپ تونز به صورت قانونی دانلود نمایید.


دانلود کل آلبوم “نه فرشته ام نه شیطان” در یک فایل زیپ با تمامی کاورها با کیفیت ۳۲۰kbps و حجم ۹۹٫۸۰ مگابایت

دانلود2 موسیقی سنتی


متن شعر موسیقی “چرا رفتی” از سیمین بهبهانی:

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت گر چه عمری یار من بود
امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

متن شعر “درون آینه” از حسین منزوی:

درون آینه ی روبرو چه می بینی ؟!
درون آینه ی روبرو چه می بینی ؟!
تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی ؟!
تویی برابر تو چشم در برابر چشم
در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی ؟
تو هم شراب خودی ، هم شراب خواره ی خود
سوای خون دلت در سبو چه می بینی
در آن گلوله ی آتش گرفته ای که دل است
و باد می بردش سو به سو چه می بینی
درون آینه روبرو چه می بینی

متن شعر “دل به دل” از هومن ذکایی :

دل سپرده ام من به روی تو در دل من هست آرزوی تو
وقت آینه باشدم اگر می نشاندم رو به روی تو
جان جان جان از همه جهان می کشد دلم پر به سوی تو
دل به دل ز تو، تا تو آمدم قبله گاه من، خاک کوی تو
من که عاشقم، مست و سرخوشم جرعه می کشم از سبوی تو
گنج آرزو در دل منی در دلم کنم جستجوی تو
جان جان جان از همه جهان می کشد دلم پر به سوی تو

متن شعر “کولی” از سیمین بهبهانی :

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده؟آتش چرا فسرده؟
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
رفت آن سوار با خود یک تار مو نبرده

 

متن شعر “همه هیچم” از حسین منزوی : 

نه فرشته ام نه شیطان کیم و چیم همینم
نه زیادم و نه آتش که نواده ی زمینم
منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی
نه سپیده دم به دستم نه ستاره بر جبینم
منم و ردای تنگی که به جز «من» اش نگنجد
نه فلک بر آستانم نه خدا در آستینم
نه حق حقم نه ناحق نه بدم نه خوب مطلق
سیه و سپیدم :ابلق ٬ که به نیک و بد عجینم
نه برانمش نه در بر کشمش٬غم است دیگر
چه بگویم از حریفی که منش نمیگزینم؟
نزنم نمک به زخمی که همیشگی ست باری
که نه خسته ی نخستین نه خراب آخرینم
تب بوسه ایم از آن لب به غنیمت است امشب
که نه آگهم که فردا چه نشسته در کمینم

 

متن شعر “چونی بی من” از مولانا: 

ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان دردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان دردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
عشقت به دلم بر آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت خویش بنهاد و برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان دردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سر من مایه ی سودا همه تو
هر چند به روزگار در می نگرم امروز

همه تویی و فردا همه تو
ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان دردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟

 

متن شعر “شتک” از حسین منزوی:

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌
بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟
هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهدسوخت‌
ز آتشی که گرفته‌است در گرفتاران‌
ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند
که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌
دریده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز
به نیزه‌ها که بریدندشان ز نیزاران‌
زُباله‌های بلا می‌برند جوی به جوی‌
مگو که آینه جاری‌اند جوباران‌
نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران‌
سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌
که ره زده‌است فریبش به باورِ یاران‌
کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌
در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟
چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌
که شب رسیده و ویران‌ترند بیماران‌
زبان به رقص درآورده چندش‌آور و سرخ‌
پُر است چنبرِ کابوس‌هایم از ماران‌
برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌
مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌
اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، امّا
به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

 

متن شعر “در حصار شب” از شفیعی کدکنی:

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

 

هیچ دیدگاهی ارسال نشده است.