نوا یاب : دانلود موسیقی سنتی
جستجو در میان بیش از پانصد آلبوم موسیقی
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

دانلود آلبوم “نجوای ماه” داریوش دولتشاهی

  •   1,750 بازدید
  •   ۱ دیدگاه
خواننده ندارد
آهنگساز داریوش دولتشاهی
نام آلبوم نجوای ماه
تعداد ترک 5
فرمت MP3
کیفیت 128
سَبک سنتی,بیکلام,تکنوازی تار
حجم 61 مگابایت
توضیحات

“نجوای ماه” اثریست از تکنوازی و بداهه نوازی های داریوش دولتشاهی در قالب ۵ قطعه با زمانی بیش از ۱ ساعت که به صورت بداهه اجرا شده اند. ایشان بیشتر از آنکه به واسطه هنرش در موسیقی سنتی آشنا باشد در زمینه موسیقی الکترونیکی و کلاسیک شناخته شده است. تحصیلات دانشگاهی را تا مقطع کارشناسی در ایران سپری کرده اند و سپس در اروپا به موسیقی کلاسیک و الکترونیکی روی آورده اند و در آمریکا پس از کسب مدرک دکتری آهنگسازی تلاش هایی برای معرفی موسیقی سنتی ایران داشته اند. در تار از شاگردان علی اکبر شهنازی بوده اند. ایشان با اینکه دارای تجربه ی فراوان در موسیقی الکترونیک و کلاسیک بوده اند در زمانی که تصمیم به انتشار موسیقی سنتی گرفته اند به جای مخلوط کردن های عجیب و غریب سازهای ایرانی با سازهای غربی یا موسیقی الکترونیک ، اثری اصیل ارائه داده اند که جدا از مسائل فنی موسیقی شنیدنی و زیبایست و از هرگونه سردرگمی خارج است.

نوازنده به دنبال ردیف نیست. یا اجرای تکنیک های نوازندگی برجسته. صدایست که از دل نوازنده بیرون آماده است. آرام و شنیدنی و به قولی “مینی مال” است. جان می دهد برای گوش دادن و نوشتن! شما را بیشتر از آنکه درگیر دستگاه ها و آوازها کند به فکر فرو می برد. شاید تنها قطعه ی به اصطلاح شلوغ و سریع آلبوم ، قطعه ی شماره ۲ باشد. در هر صورت این آلبوم برای کسانی که میخواهد صدای آرامبخش تار را تجربه کنند، زیبایست. صدای تار در این آلبوم روایت میکند!

احمدرضا احمدی شاعر و نویسنده در رابطه با این آلبوم می نویسد : « داریوش دولتشاهی به اتاق من آمد ، گفت “بیا جهان را فتح کنیم” گفتم ایرادی ندارد ؛ بعد از ساعت ادارای. شب تا صبح خیابان های تهران را طی کردیم ، گردو خوردیم عرض و طول جهان را حساب کردیم ، فردا صبح دیدیم جهان تحفه ای نیست. اما رهایش نکردیم ، داریوش صدها قطعه ی موسیقی نوشت و من صدها شعر نوشتم. ما به جهان پشت پا زدیم اما هنوز جهان می پرخید که داریوش تنها بدون من ؛ خیابان های نیویورک را گشت ؛ گردو هم نخورد. در رویا جهان را با هم نصف کردیم ؛ گل های پیوسته ی نگرس سهم من و گلهای پراکنده ی گل سرخ سهم داریوش شد. زندگی ماهی مرا فراموش می کرد و به صورتم لجن می پاشید. داریوش از راه دور دست هایش را از آب شفاف پر می کرد و بر صورت من می پاشید. ما آب های مرده ی جهان را که از شط ها به دریا می رفت ، خزان زده کردیم و افروختیم. روزهای باران داریوش دولتشاهی را به یاد می آورم ، صدای تارش را که شنیدم ، بوی خوش افراهای کوچه های قدیمی گلاب دره را به چشمانم آویختم. از خانه ی من تا پورتلند ، خانه ی داریوش دولتشاهی ، میلیون ها کیلومتر فاصله است اما من در صدا و صدای تارش غوطه ور می شدم. داریوش همیشه دوزخ را از من پنهان می کرد ، بهشت را در یک بستنی نانی جا داد و به من داد ، اکنون در این دلتنگی صبح جمعه که هوا ابری است ، من هم دو سه تیله ی شیشه ای دارم ، مانده ی بهشت را در یک سبد گلابی که سرد است و طعم گیلاس دارد برای داریوش دولتشاهی می فرستم»!!!